آسمان هفتم

  • خانه 
  • شاعرانه  شاعرانه  شاعرانه  شاعرانه  #شعرـ خودم شهدا  

کوچه‌ی افرا

14 مهر 1405 توسط فوزیه شکاری گیسی

 

 

همیشه راه‌مان را کج می‌کردیم به آن کوچه تا کمی بیشتر پاییز را ببینیم. دلیل زیبایی آن کوچه و پاییزش، درخت افرایش بود.

 

همان که تا نزدیکش می‌شدیم، زهرا نگاهی به دوروبرش می‌انداخت و با حرکاتی تیز و ماهرانه چادرش را جمع می‌کرد. بعد قدم‌هایش را رها اما محکم روی برگ‌ها می‌گذاشت و از صدای خش‌خش آن ذوق می‌کرد.

 

صبح‌های جمعه در مسیر دعای ندبه، خاطرات یلدا برایم زنده می‌شود؛ همان روزهایی که با زیرکی مسئول خوابگاه را راضی می‌کردیم که خودمان آن صبح زود و تنهایی به هیئت برویم.

 

این روزها که نه زهرا هست و نه یلدا، دیگر کمتر از آن کوچه می‌گذرم. شاید علتش این باشد که فرزانه و زینب پاییز را دوست ندارند و مسیرشان ناخودآگاه به آن‌جا وصل نمی‌شود. شاید هم از خلوتی‌اش هراس دارند.

 

اما من هنوز آن کوچه و افرایش را دوست دارم. تمام خاطرات زیبایم را لابه‌لای برگ‌هایش می‌بینم. گاهی به جای زهرا، قدمی را هدیه‌ی برگی می‌کنم. گاهی به جای یلدا، نفسی عمیق می‌کشم.

آن کوچه به من یاد داد آدم‌ها می‌روند، اما لحظه‌ها نمی‌روند. بعضی کوچه‌ها را باید هر پاییز، عمداً دوباره رفت حتی اگر تنها، حتی اگر فقط برای شنیدن خش‌خش برگ‌ها زیر پا.

مطلب قبلی
مطلب بعدی
 نظر دهید »

موضوعات: بدون موضوع لینک ثابت


فرم در حال بارگذاری ...

فید نظر برای این مطلب

مهر 1405
شن یک دو سه چهار پنج جم
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  

آسمان هفتم

جستجو

موضوعات

  • همه
  • بدون موضوع

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
  • کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان
  • تماس